نوشتن برای ارکسترِ آماتور

ارکستراسیون مهارتی است که بیش از همه از طریق مواجهه‌ی عملی با ارکستر تقویت می‌شود. یک آهنگساز، هرچقدر هم که مطالعه داشته‌ باشد، تا زمانی که به‌طورِ مستقیم با ارکستر روبرو نشود و توانایی‌ها و محدودیت‌های هر ساز را از نزدیک نشناسد، ارکستراتورِ خوبی نخواهد شد.یک ارکستراتورِ خوب، وقتی که اثری را تنظیم می‌کند پیش از همه باید بیاندیشد که برای «چه ارکستری» دارد می‌نویسد. اگر اثری را برای یک ارکسترِ آماتور تنظیم می‌کنیم باید نکاتی را همواره مدِ نظر داشته‌
باشیم:

۱. نوازنده‌ی ارکستر، معمولاً نتی را که روبرویش می‌گذارند به‌صورتِ دشیفر می‌نوازد و کمتر پیش می‌آید که قبل از دشیفر آن را تمرین کرده باشد؛ پس باید به‌گونه‌ای بنویسیم که قابلِ دشیفر باشد، باید خودمان را به جای نوازنده بگذاریم و ببینیم آیا می‌شود این نت را در لحظه دشیفر کرد؟


عواملی مثلِ تنالیته‌های بددست (تنالیته‌هایی که بیش از سه یا چهار علامتِ تغییر دهنده دارند)، نت‌های آلتره‌ی زیاد، پاساژهای پرش‌دارِ تند و رژیسترهای نامتعارف (خیلی پایین یا خیلی بالا) همه و همه مانع از دشیفرِ راحت یک اثر می‌شوند.
منظور از این نوشته این نیست که نباید قطعه‌ای با تمپوی تند برای ارکستر نوشت، بلکه باید توانایی عملی آن ارکستر را مدِ نظر داشت.

۲. گاهی ما اجرای ریتمِ خاصی را از ارکستر می‌خواهیم، در اینجا چگونه نوشتنِ آن ریتم به گونه‌ای که برای نوازنده و رهبر ابهام ایجاد نکند بسیار مهم است. «خوب نوشتن»، مثلِ خطِ خوب داشتن یک هنر است. از تغییرِ کسرِ میزان تا جایی که واقعاً لازم نیست خودداری کنید، دقت کنید که ریتمی که می‌نویسید واقعاً منطبق با آن کسر میزان باشد تا سنکُپ‌ها و سکوت‌های بی‌دلیل در پارتِ نوازندگان ظاهر نشود!

۳. مساله‌ی آرشه‌گذاری برای سازهای زهی از اهمیتِ به‌خصوصی برخوردار است. اگر شما آرشه‌گذاری‌ها را در پارتیتور به دقت مشخص نکرده باشید، زمانِ زیادی از تمرین، صرفِ این خواهد شد که نوازندگان بر سر یک آرشه‌گذاری مناسب، به توافق برسند، و این در کار حرفه‌ای یعنی کشتنِ وقت. آرشه‌گذاری با کیفیت و ماهیتِ موسیقیِ ما درهم‌تنیده است و پرداختن به آن اجتناب‌ناپذیر. از نوشتنِ لگاتوهای خیلی طولانی در تمپوی کم پرهیز کنید، زیرا اجرای آن دشوار یاغیرِ عملی خواهد بود.



4. مساله‌ی سرکلید: در نوشتن برای بعضی سازها مثل ویولا، ویلنسل و فاگوت از چند سرکلید مختلف استفاده می‌شود. تا جایی که واقعاً لازم نیست از تغییر سرکلید خودداری کنید، چون ذهنِ نوازنده را در هنگام دشیفر درگیر خواهد کرد، تنها هنگامی واقعاً لازم است سرکلید را تغییر دهید که خطوط اضافی حامل زیاد می‌شوند (بیش از دو خط) و خواندنِ آن برای نوازنده سخت می‌شود.

5. شناختِ محدودیت‌‌های سازها: به طور طبیعی بعضی سازها در ارکستر چابک‌ترند و بعضی سنگین‌تر و کم‌تحرک‌تر. شما نمی‌توانید همان توقعی را که از نوازنده‌ی یک فلوت درسرعت نواختنِ یک پاساژ دارید، از نوازنده‌ی هورن هم داشته باشید. در نوشتن برای سازهای بادی برنجی باید احتیاط کرد، چون اجرای بسیاری پاساژها و پرش‌ها در سرعتِ زیاد، حداقل برای نوازندگانِ معمولی دشوار است.
همچنین در یک ارکسترِ آماتور، نمی‌توان از ویلنسل‌‌ها و کنترباس‌ها انتظارِ اجرای خطوطِ پرتحرک  و پرش‌دار را داشت. به طورِ کلی در نوشتن برای گروهِ زهی‌ها، دقت کنید که با نوازندگانِ ارکستر مواجهید و نه گروهی تکنواز!  

6. مسائلِ روانی نوازندگان را در نظر بگیرید. اجرای یک اثر در آنسامبل یا ارکستر مثلِ بازی می‌ماند. همه باید در این بازی سهیم باشند. این به معنای آن نیست که تمامِ سازها در لحظه باید صدا بدهند، بلکه باید توجه کنید هر کس را چه موقع وارد بازی کنید و نگذارید کسی در ارکستر بیکار بماند. نوازنده باید از اجرای اثری که می‌نوازد احساس لذت کند، در غیر این صورت، به لحاظ روحی سرد خواهد شد و اجرای او کیفیتِ خوبی نخواهد داشت.
نویسنده‌ی این یادداشت، از نزدیک با نوازندگانِ ویولا برخورد داشته است که همیشه از آهنگسازان شکایت می‌کنند که چرا هرگز نقش برجسته‌ای در ارکستر به آنها داده نمی‌شود. در واقع یک ارکستراسیونِ خوب، مثلِ یک پاسکاری موفق بین سازهای مختلف است که به نوبت پررنگ می‌شوند و دوباره به حاشیه می‌روند.

7. شناختِ مناطقِ مختلف سازها بسیار مهم است: مثلاً یک ارکستراتورِ خوب می‌داند که کلارینت در منطقه‌ی وسط بسیار کمرنگ صدا می‌دهد و بیشتر می‌تواند نقش هارمونیک داشته باشد. همچنین تکنیکِ هر ساز در مناطق مختلفش متفاوت است. این که در چه تنالیته‌ای و در کدام منطقه‌ی یک ساز می‌نویسید در خوش‌دست یا بددست بودن اثرتان بسیار موثر است. برای رسیدن به این مهارت می‌توان از نوشتنِ آثار سولو شروع کرد: یک سولو برای ویلنسل بنویسید و از دوست‌تان بخواهید آن را بنوازد، از نزدیک محدودیت‌ها و رنگِ صوتی هر سیم را ببینید.

۵. شناختِ حجم صوتی سازها: در یک ارکستر با توجه به تعدادِ نوازندگان، نحوه‌ی رسیدن به یک بالانسِ صوتی خوب متفاوت است. مثلاً اگر در مقابلِ تعداد زیادی ویلن، تعداد کمی ویولا و ویلنسل در اختیار دارید، شاید لازم باشد حتی دینامیکِ سازهای بم را کمی بالاتر بنویسید، یا اگر نسبتِ زهی‌ها به بادی‌ها کم است، این کمبود را می‌توانید با نوشتنِ دینامیک‌های متفاوت تا حدی جبران کنید.

6 اسفند 1396 - 19:41

نظرات کاربران

امتیاز کل

در حال حاضر نظری ثبت نشده است

ثبت نظر

امتیاز شما